انواع فرقه های شیطان پرستی
این فرقه از شیطان پرستان، به دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا مربوط میشوند. این نوع شیطان پرستان معمولاً متهم هستند که به اعمالی از قبیل «خوردن نوزادان»، «کشتن گوسفندان»، «قربانی کردن دختران باکره» و «نفرت از مسیحیان» هستند. این طرز فکر در کتاب «مالیوس مالیفیکاروم» دسته بندی شدهاست.]کتابی که در دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا (1490) تالیف شد و در واقع هرگز به طور رسمی مورد استفاده قرار نگرفت، کتاب حاوی مطالب خرافی از جن گیری و جادوگری و مطالبی از این دست است. ترجمه لغوی نام کتاب پتک جادوگران است
این نوع گرایش عبارت است از اینکه محور و مرکز عالم انسان است. این شاخه از شیطانپرستی به پایهگذاری این فرقه به آنتوان لاوی نسبت داده میشود.او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود) در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیدهای ندارند. به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را عبث میشمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی مینگرند و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای “جهان واقعی” را تشکیل میدهند. به طور شفافی، آموزههای شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد چرا که این تعالیم از آموزههای یهودی-مسیحی نشئات گرفتهاست و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته است
شیطانپرستی لاویی
این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفه? آنتوانلاوی که در کتاب انجیل شیطان تشکیل شدهاست. لاوی موسس کلیسای شیطان بود و تحت تأثیر نوشتههای نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارکی دو ساد، ویندهام لویس، چارلز داروین، آمبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بودهاست. شیطان در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی ندارد.یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود میداند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلو برنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف میدانند باید به طرز فکر گروهی خواص وفادار نباشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی میدانند و در بشر دوستی خود، بدون تامل عمل کنند
در مورد شروع ایده این فرقه اختلاف نظر های زیادی وجود دارد چرا که برخی مورخین آن را به هند و چین برخی به ایران باستان و برخی به مصر نسبت می دهند اما امری که قطعی است شروع رسمی فعالیت این فرقه درون دالان های فراعین مصر بوده. وبوجود آمدن فرهنگ و تمدن فرعونی مصر با ایده کابالا عجین بوده. کابالا در اصل به ایده اعتقاد به جادو و جمبل و قدرت های ما فوق طبیعی انسان ها بر می گشت برخی ایده های کابالایی ها امروزه به اومانیسم نیز معروف است که بر اساس آن مبدا بشریت بر اساس انسان اولیه گذاشته شده و بوجود آمدن انسان را بر اساس فعل و انفعالات مواد و حادثه می دانند (نه بر اساس خالق) که این ایده آنها نیز بعد ها در افکار و ایدئولوژی های فکری سیاسی علی الخصوص سوسیالیست ها و کمونسیت ها استفاده شد. فرعون های مصر باستان با استفاده از عقیده های کابالا خود را خدای روی زمین می شناختند روحانیون آنها نیز در معابد خود برای بدست آوردن اسرار کابالا که عملاً همان علوم فیزیک – شیمی و زیست شناسی و ریاضی و... بود علمای مختلف را گرد آوری می کردند و چون به نام اسرار کابالا معروف بود احد الناسی بجز روحانیون معابد حق مطلع شدن از نتایجاین تحقیقات را نداشت و عموماً علمای آنها نیز در معابد زندانی بودند. روحانیون فرعون هیچ گونه محدودیتی برای آزمایشات و تحقیقات خود در زمینه های مختلف را نداشتند و حتی در آزمایشگاه های خود از برده های زنده نیز استفاده می کردند و فجیع ترین تحقیقات را روی آنها انجام می دادند. خیلی ها را به صرف اینکه ببینند آیا داروی کشف شده آنها می تواند مرده را زنده کند می کشتند و یا حتی اعضای انسان های زنده را قطع می کردند و برای پیوند آنها تحقیق می کردند. همه این امور در وضعیتی فوق العاده محرمانه و درون معابد انجام می شد و اگر هم فردی به هر ترتیبی از درون معابد اطلاعاتی به دست می آورد به هر ترتیبی بود وی را به قتل می رساندند. در این راستا اینها تحقیقات علمی فراوانی در زمینه های مختلف را انجام دادند که خوب باید پذیرفت اسرار آنها تا بحال هنوز پنهان مانده که میتوان به اسرار اهرام مصر و مومیایی کردن اجزای بدن به عنوان نمونه اشاره کرد. در این راستا بحث قربانی کردن فرزندان و حیوانات و تقدیم آنها مضاف بر برترین ما یملک مردم به معابد را جزو عقاید مردم کردند تا بتوانند خوراک تحقیقات خود را تامین کنند. بیشترین تحقیقات برای پیدا کردن راز زندگی – جوانی – زیبایی و شادابی و سلامت (عملاً خلق انسان و جاودانگی) از ازل یا از هرگونه ماده به دست آمده از طبیعت و یا حیوانات و یا حتی بشر از یک سو و تبدیل مواد به یکدیگر (کیمیاگری) علی الخصوص به طلا و تسخیر طبیعت و مخلوقات ما وراء الطبیعه انجام می شد. در این راستا نیز علمای معابد به علوم مختلف روحانی و علمی متوسل می شدند. در برخی موارد نیز به نتایج قابل توجی نیز رسیدند. تنها شاهد این ماجراها بردگان در بند آنها بودند که سالها تحقیقات آنها را مشاهده می کردند و منتظر بودند روزی خود نمونه آزمایشگاهی این تحقیقات گردند و یا اینکه سالها این تحقیقات روی آنها انجام شده بود. زمانی که حضرت موسی (ع) اتباع خود را از مصر به قدس برد تعداد زیادی از این بردگان نیز همراه او فرار کردند و اسراری را که کم و بیش با مشاهده و یا تجربه و خطا روی آنها آموزش دیده بودند منتقل کردند. برخی این اسرار را به نام جادو و اسرار کابالا نزد خود نگه داشتند و برخی دیگر به فرزندان و نزدیکان خود منتقل کردند. خلاصه امر پس از نابودی فراعین تنها مراجع این اطلاعات یهودیانی بودند که آن زمان در اورشلیم قدس زندگی می کردند. اعتقادات برخی از اینها به خرافات نیز بر آن شد که شایعاتی مبنی بر اینکه حضرت سلیمان (ع) از کابالا برای تسخیر جن و انس و امور دیگر استفاده می کرد مطرح گردد. بر اثر بلایای تاریخی که بر سر قوم یهود پیش آمد جامعیت این اطلاعات از بین رفت و این معلومات پراکنده شد. کاهنان مصری نیز مخفی گاه های اطلاعات مرتبط با کابالا را بگونه ای طراحی کرده بودند که دست احد الناسی به آنها نرسد و در صورت رسیدن به آنها نابود شود. اما ایده های فکری (یا بهتر است بگوییم ایدئولوژی) کابالا دهن به دهن می چرخید و با استفاده از اطلاعات وفنون علمی که یهودی ها به دست آورده بودند و با توجه به فاصله علمی آنها با دیگران همچنین با توجه به اینکه آنها همان بردگانی بودند که برای ساختن مخفی گاه های اطلاعات و ثروت ها استفاده شده بودند این رازها را برای فرزندان خود تدوین کردند و یا بصورت شفاهی به آنها منتقل کردند. در برهه ای از زمان برخی روحانیون یهودی بر آن آمدند تا این اطلاعات را گرد آوری کنند و آنها را در اورشلیم قدس مخفی کردند. چند ایده فکری نیز جا افتاد که یکی از این ایده ها ایده صهیونیستی بود. بر اساس آن یهودی ها وقتی که نیل تا فرات را گرفتند و معبد سلیمان را مجدداً احیا کردند مسیح ظاهر می گردد (آنها حضرت عیسی مسیح (ع) را به عنوان مسیح الدجال می شناسند و معتقد هستند که حضرت مسیح هنوز ظهور نکرده) از همه مصائب خود خلاص می شوند و دنیا را تسخیر میکنند و آنها اربابان کل جهان می شوند. این ایده تقریباً حدود 2500 سال پیش در ذهن آنها پرورانده شد و برخی صهیونیست ها معتقد هستند اگر 2500 سال طول کشید فلسطین را گرفتند میتوانند 2000 سال دیگر نیز صبر کنند تا نیل تا فرات را بگیرند. برخی کمتر حوصله دارند و با کند و کاو در اطراف دیوار مبکا (دیوار گریه که دیوار مقدس یهودی ها می باشد و معتقد هستند از معبد سلیمان باقی مانده) و حرم قدس در تلاش هستند تا اسرار کابالا ویا گنج های حضرت سلیمان را بدست آورند. البته بحث در مورد صهیونیسم خود به بیش از یک مقاله نیاز دارد که فکر می کنم خارج از حوصله خوانندگان این مقاله می باشد که این بحث را برای فرصت دیگری کنار می گذارم. بر می گردیم به همان زمان که مصیبت تخریب اول معبد سلیمان بر سر یهودی ها بوجود آمده بود و یهودی ها در بند نبوخذنصر و بابلی ها بودند. برخی از آنها با فرار و بچنگ آوردن برخی از گنج ها بر اساس نقشه هایی که از قبل داشتند به جستجوی فرمانده ای بودند که هم کیشان آنها را از بند اسارت خلاص کند که کسی بهتر از کوروش کبیر ایران وجود نداشت . اما کوروش هخامنشی به کیش زرتشت بود و با کیش یهودی ها هم خوانی نداشت. لذا اینجا نیز اعتقادات کابالا پیش کشیده شد و اینبار با اعتقاداتی که بعدها به اعتقادات فراماسونری معروف شد به سوی کوروش رفتند. آنها با کمک و حمایت مالی کوروش کبیر او را در فتوحات خود یاری کردند و او هم به نوبه خود همکیشان آنها را از بند آزاد کرد و امان نامه به آنها داد تا آنها بتوانند مجدداً معبد سلیمان را بر پا کنند (که بعد ها توسط رومی یان نابود و به حادثه تخریب دوم معبد سلیمان معروف است شد) و آزادانه زندگی کنند. عقیده کابالا در آن زمان ایده ای اشرافی بود و فقط اشراف هخامنشی حق داشتند از آن مطلع شوند. درگیری ایدئولوژیک میان کاهنان زرتشتی و کابالایی ها (چون در آن زمان فراماسونری وجود نداشت) منجر به آن شد که آنها به سوی جوان جویای نام دیگری بنام اسکندر مقدونی (که بعد ها به نام اسکندر ذو القرنین معروف شد ) بروند و با حمایت های مالی خود از اسکندر وی را به اسکندر بزرگ تبدیل کنند. اما اسکندر آنقدر عمر نکرد تا قدرت آنها را تثبیت کند و امپراتوری نوپای او بلا فاصله از هم پاشید و افسران اسکندر برای بدست آوردن غنائم وی کابالایی ها را قلع و قمع کردند. پس از آنها نیز رومان معبد سلیمان را مجدداً تخریب کردند و یهودی ها را اسیر و به عنوان برده این بار به اوروپا بردند. کابالایی ها هم که برای یاری به لشکر اسکندر به اوروپا رفته بودند همان جا ماندند و حتی دین خود را در ظاهر انکار یا تعویض کردند. این بار کابالا به سیستم زیر زمینی تبدیل شد که فقط دهن به دهن میان افراد می چرخید. تا اینکه در قرن سال 1095 میلادی آنها پاپ اوربان دوم را متقاعد کردند که گنج ها و ثروت های عظیمی در شرق و بیت المقدس وجود دارد که با بدست آوردن آنها اوروپای مسیحی بدبخت - فقیر و فلاکت زده نجات پیدا می کند (در آن زمان کابالایی ها دیگر یهودی نبودند بلکه سالها بود که مسیحی شده بودند البته باید به این مساله توجه داشت که در عقیده کابالایی ها عقاید دینی جایگاهی ندارد و موید این ادعا آن است که صلیبی ها در حمله های خود به شرق از کشتن و یا غارت کردن اموال مسلمانان – یهودی ها و مسیحی ها دریغ نکردند و شهر مسیحی قسطنطینیه (استانبول کنونی) را غارت کردند و برگ های طلایی که از دیوارنگارهای کلیسای ایاصوفیه آویزان بود را کندند) پاپ مذکور شورای عالی روحانیت را تشکیل داد و با ادعای مبارزه برای بیرون کشیدن جبرانه سرزمینهای مقدس مسیحی از دست مسلمانان جنگ های صلیبی را شروع کرد فرقه ای از همان کابالایی ها به نام شهسواران مسیحی (شوالیه های مسیحی) ماموریت گرفتن بیت المقدس و حفاظت گنج های آن برای پاپ را عهده دار شدند . بعد ها این مجموعه با استقرار در بیت المقدس نام خود را به شوالیه های معبد تغییر دادند که منظور از شوالیه های معبد همان معبد سلیمان بود که آنها بلا فاصله کند و کاو را برای یافتن گنج های سلیمان شروع کردند و در همان کند و کاو ها گنج ها واسرار زیادی از فرقه کابالا را یافتند. خیلی از این افراد شایعات گنج ها را شنیده بودند اما این یافته ها آنقدر وسوسه انگیز بود که اینها از وفا به تعهدات خود نسبت به پاپ سر باز زدند و قسمت عمده یافته ها را پنهان نگه داشتند. آنها کم کم با حضور زائران مسیحی از اوروپا سیستمی شبیه سیستم اعتباری و بانک داری امروزی را بنا نهادند و شروع به اندوختن ثروت و انتقال آرام گنج ها از فلسطین به اوروپا نمودند. وابستگان آنها در اوروپا پول ویا اموال زائران را دریافت می کردند و به آنها رسیدی می دادند که در قدس با مراجعه به فردی بتوانند معادل همان پول را دریافت کنند. حتی دزدان سر گردنه هایی را اجیر می کردند تا با حمله به کاروان ها اموال آنها را به سرقت ببرند تا هر آنکس که از طریق آنها عمل نکند مال و اموال خود را از دست بدهد و به دلیل نا امنی همه زائران اموال خود را به آنها بسپرند. پس از مدتی ثروت اندوزی این افراد منجر به آن شد که در داخل اوروپا توانستند حکومت هایی داخل حکومت های موجود بسازند. آنها تا حمله صلاح الدین ایوبی در بیت المقدس به انواع مختلف ثروت اندوزی کردند و وقتی که مسلمانان آنها را از بیت المقدس راندند در اوروپا به یک قطب قدرت تبدیل شده بودند. بیشترین فعالیت آنها بترتیب در فرانسه وانگلیس و آلمان و اتریش و سوئیس فعلی بود و سپس در قسمت های دیگر اوروپا منتشر شدند اما عمده قدرت آنها در فرانسه بود این امر پادشاهان اوروپایی را نگران ساخت به همین دلیل در سال 1307 میلادی فیلیپ لو بل پادشاه فرانسه به آنها حمله ور شد و شمار زیادی از آنان را دستگیر کرد پاپ مسیحی کلمنت پنجم نیز دستور پاکسازی آنها را داد و پس از بازجویی و محاکمات طولانی اعتراف کردند که از عقاید مسیحیت دست برداشته اند در سال 1314 به دستور کلیسا سرکرده آنها به نام ژاک دموله اعدام شد و فرقه در کل اوروپا تحریم و اعضای بازداشت شده آنها به سیه چال افتادند . برخی دیگر که توانسته بودند فرار کنند به اسکاتلند تنها کشور اوروپایی که از سلطه پاپ مبرا بود پناه بردند و بنای (معمار) معروفی بنام مک بناش واسطه آنها شد و از شاه تقاضا کرد آنها را به عنوان کارگران خود نگه دارد و پادشاه آن وقت "روبرت بروس" به شرطی به آنها اجازه زیستن در آنجا را داد که در شغل بنایی مشغول به کار شوند و دست به کار دیگری نزنند. آنجا آنها نام جدید خود "فری مایسون" (free maison) به معنای "بنایان آزاد" بود را برای خود انتخاب کردند و اولین پایگاه خود را در اسکاتلند بنام "لژ بنایان آزاد"( لژ فری مایسون) بنیان گذاشتند. با اطلاعات و ثروت هایی که فرماسون ها از شرق به دست آورده بودند هر جا که می رفتند خیلی سریع می توانستند رشد کنند و در همان جا نیز خیلی سریع رشد کردند و آرام آرام مجدداً به کشورهای دیگر اوروپایی نفوذ کردند و با داشتن هنر بنایی و ثروت و همچنین پیشبرد شغل نیاکان خود یعنی بانک داری مجدداً در همه جای اوروپا نفوذ کردند. با پیدا شدن قاره جدید (آمریکا) آنها از اولین افرادی بودند که به آنجا رفتند و در جهان جدید آنطور که می خواستند سنگ بنای خود را گذاشتند. تجربه های قبلی به آنها آموزش داده بود چگونه از تیغ حکومت دور باشند و با ایده های جدید که بیشتر اومانیست (انسان سالاری) و (نوع دوستی) و ... بود به جنگ کلیسا و پاپ رفتند و در دورانی که اوروپا سخت تحت فشار ظلم کلیسا بود توانستند با ایده های "نوکابالایی" خود نظر جوانان را به خود جلب کنند. خیلی از فیلسوفان واندیشمندان صاحب نام اوروپای آن دوره همه به نوعی به اینها بر می گردند. آنها با راه انداختن یک جنگ تمام عیار فرهنگی – اجتماعی – اقتصادی توانستند سلطه کلیسا بر اوروپا را تضعیف کنند و سپس انقلاب فرانسه را به وجود آورند و انتقام خود را از نتیجه پادشاه قبلی فرانسه بگیرند (سر پادشاه فرانسه را زیر گیوتین بردند) در ادامه کار خود آنها کل سیستم اوروپا را از دست پاپ ها خارج کردند و پاپ را منزوی کردند. با اطلاعاتی که نیاکان آنها از شرق آورده بودند زمینه پیشرفت علمی اوروپا را نیز فراهم کردند. دیگر لژ های فراماسونری به نام های مختلف در کل اوروپا منتشر شده بود. از سوی دیگر تعداد زیادی از فراماسون ها که به آمریکا رفته بودند خیلی راحت تر فعالیت می کردند و در جایی که هیچ فعال قابل توجه سیاسی وجود نداشت لژ های خود را در جاهای مختلف راه اندازی کردند این فراماسون ها اینجا خیلی قویتر از همنوعان خود در اوروپا بودند مردم را به شورش بر علیه اوروپایی ها وا داشتند و پس از تاسیس ایالات متحده آمریکا قانون اساسی آن را بر اساس ایده های خود تدوین کردند. اینجا دیگر همه چیز در دست آنها بود. آنها ایده های اومانیستی و ماتیریالیستی (مال سالاری) خود را براحتی می توانستند پیاده کنند و دیگر بحث مسایل دینی آنجا برایشان مطرح نبود چرا که عقاید کابالایی خود را بگونه ای تعدیل کرده بودند تا با خواسته های جامعه تصادم پیدا نکند. و خیلی جالب است که بدانید از بدو تاسیس ایالات متحده آمریکا تا بحال میان روسای جمهوری ایالات متحده آمریکا فقط جان اف کندی فراماسون نبوده – کلیه فرماندهان ارتش و نیروهای مسلح آمریکا – روسای دیوان عالی و قضات دیوان عالی همگی فراماسون بوده اند. اکثر بانک ها – مجموعه ها و موسسات و تشکل های بزرگ آمریکا همه وابسته به فراماسون ها هستند. و در صورتی که فردی وابسته به لژ های فراماسونری نباشید امکان دسترسی به پست های کلیدی نخواهد داشت. به هر ترتیبی باشد افراد غیر وابسته حذف می گردند از ترور گرفته تا مفقود الاثر شدن و یا ساختن پرونده های قضایی برای آنها. اولین رئیس جمهوری آمریکا جرج واشنگتن یک فراماسون اعظم بوده و کلیه نویسندگان قانون اساسی آمریکا بدون استثنا نیز فراماسون بودند. کلیه نمایندگان سنا و کنگره اولیه ایالات متحده که قانون اساسی آمریکا را تایید کردند نیز بدون استثنا فراماسون بودند. برای اینکه جایگاه فراماسون ها در آمریکا را متوجه می شوید کافی است به پشت یک دلاری نگاه کنید علامت چشم و هرم که روی آن است نمادی از نماد های فراماسون ها می باشد.همچنین ستون ابلیسک که در مرکز پارک مرکزی نیویورک (پایتخت اقتصادی آمریکا ) قرار گرفته و انواع و اقسام نماد های فراماسونری روی آن ترسیم شده قدرت آنها در آمریکا را نشان می دهد.در اوروپا نیز فراماسون ها با ایده های اومانیستی خود و افراد سرشناسی همچون دیدرو – راسل والاس - ولتر - ماکیاولی – داروین و ... توانستند نظریه پردازان مختلف را تحت تاثیر خود قرار دهند و حتی نظریه های کمونیستی و سوسیالیستی افرادی همچون مارکس – انگلس و لنین نیز متاثر از نظریه های کابالایی بوده. در نهایت اکثر جنگ های بوجود آمده در اوروپا و در نتیجه جنگ های امروزی نیز بر اثر خواسته های بیش از حد سلطه گری آنها بوده.
البته هر کدام از این مطالب خود یک مقاله کامل نیاز دارد که من مجبور شدم آنها را خلاصه کنم تا در یک مقاله بگنجانم. کابالا ها در جذب افراد خیلی قدرتمند و صاحب سابقه تاریخی می باشند. آنها امروزه تعداد زیادی از هنرمندان - ستاره ها و شخصیت های معروف را به سمت خود جذب کرده اند و با استفاده از آنها سعی می کنند جوانان را به سوی افکار و ایده های خود (که در ظاهر خیلی هم فریبنده و قشنگ است) بکشانند. امروزه نیز در ایران ما با همین مساله مواجه می باشیم خیلی از جوانان که با بی هویتی فرهنگی ناشی از ضعف سیستم های فرهنگی ما مواجه می باشند با غنای تامین خواسته های فکری خود توسط این سیستم مواجه می باشند. این جوانان که ایده های اومانیستی و ماتیریالیستی کابالایی آنها را احاطه می کند و تبلغات شدید غربی علی الخصوص رسانه های آمریکایی و وابستگان به آنها از یک طرف و اشتباهات ما در مبارزه با این حمله ها منجر به آن می شود که جوانان ما به ایده های مرتبط با کابالا جذب می شوند. بزرگترین مشکل سیستم فرهنگی ما در این است که همیشه حالت دفاعی آنی بخود می گیرد به این معنا که وقتی با حمله فرهنگی مواجه می شود از خود واکنش نشان می دهد ولی هیچ برنامه ریزی برای پیش گیری اینگونه حملات وجود ندارد و بگفته شهید مطهری بجای اینکه جاذبه خود را بیشتر کنیم دافعه خود را بیشتر می کنیم.
فراماسونری چیست؟
می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن نیستند و یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت این تشکیلات، برای ما مسلمانان امری لازم و ضروری است.
کلمه ی ماسون (mason) یعنی بنّا، فراماسون (Freemason) یعنی بنّای آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است که بر ارکان دولت های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می کند. کسی که عضو فراماسونری است، ماسون یا فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز فعالیت ماسونهاست لژ نام دارد. یکی از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان نمادین ضد مسیح (Antichrist = دجال)، یا به تعبیر بعضی از گروه های ماسونی، فرعون جدید (New Pharaoh) آماده کنند. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود، کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و موفق به کشف و افشای اسرار آنها شوند. همه ی این افراد متفق الرأی هستند که: «مسئله یک توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی «شیطانی» است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.»
کتاب «کمیته 300 کانون توطئه های جهانی» نوشته ی دکتر جان – کولمن، در این زمینه چنین می گوید: « دلیل موجودیت نظامهای پنهانی مانند سلحشوران اورشیلم، سنت جان و مردان میزگرد و گروه میلنر و سایر اجتماعات مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از زنجیره ی گسترده ی فرماندهی سلطه گری جهانی را تشکیل می دهند که از باشگاه رم ، سازمان ناتو، مؤسسه ی سلطنتی امور بین المللی تا سرسلسله ی توطئه گران، یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان و اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. »
بخش هایی از کتاب “کمیته 300 کانون توطئه های جهانی ” نوشته دکتر جان کلمن یک توضیح: در کشور های غربی گروه های مختلف مخفی و سری فعالیت می کنند که بعضآً نام های اغواگری چون ( Illuminati = روشن ضمیران، روشن فکران ) و … دارند. اکثر گروه های نامبرده ، گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف شیطانی هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر این گروه ها با وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و اهداف یکسانی دارند. اسامی که به این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical Society (نامی که به هیچ عنوان درخور آنان نیست)، Occult، Secret Society، Illuminati، The Committee of 300،Masonry و Freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها سخن می گوییم ، علاوه بر اعضای Freemasonry و Masonry به طور خاص، منظورمان اعضای گروه های دیگر نیز به طور عام می باشند. چرا که این گروه ها همگی عقاید و اهداف مشترکی دارند.
” آینده از آن ماست . . . “